نوشته های قلب شکسته و پر از درد داغون

نوشته های قلب شکسته و پر از درد داغون

دوباره تنها تو اتاق با چهارتا دیوارش لش رو زمین و یه لم رو بالش

چشما نعلبکی و غرقابه خونه عقربه داره از فردا میخونه

تیک تاک پیاده راه میره روی مخم بین من و خودم

جنگ مشتی با خاطراتم میگه تا توی قبرتم من باهاتم

چیک و چیک قطره ی بارون بیرونم سرحال و از توم یه داغون

دیگه نمیذارم تو مسیری پا داش تا دنیا بیاد سمتم اگه که کار داشت

اوف چه دود غلیظی بود تو مغزم حس کردم مریضی رو

اما میکشم اونقدر تا ببینم آخرش یا اون منو یا من خواهرش

آخر دیدی تنهایی هی مرد و بازم زد به استخون این درد

ترش و وحشت از گذر ایام مغزم درگیر به فکر فردام

خاطراتم شد خوره ی روحم دنیا واسم خودشو رو کرد

قفلی زدم روی دود دور چراغ خط صاف به جای دوتا چشام

انگار سالهاس این اتاق خالی و راکِدِ هیچ صدایی نمیادش و کاملا ساکنه

یه چیزی بهم میگه پسر واقع بین باش خودتی و خدات پس واقعی باش

تو نداری چیزی که بخوای از دست بدی پشت کردی به زندگیت از خستگیت

آره بازنده منم که همه چی شو داده به بی جنم که زنده بودن از سرش زیاد

مگه حق نشستی پ بذار بیام پیشت مشتی پس جواب بنده ت چی میشه

من یه چهره ام حاجی با صدتا نقاب تو نمیتونی ببینیش حتی به خواب

شبا فکرمو جوئیدم و با غصه هام خوابیدم اعتراف زندگی زیرت زائیدم

 اینارو تو توی دستام گذاشتی لعنتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>